ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
124
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
باشند اگر افراد آن حقيقت در فضيلت ونقص ، قوّت وضعف متفاوت باشند در اين صورت لفظ كامل براي ناقص به صورت استعاره به كار مىرود . مانند استعاره آوردن پرواز براي حركت سريع كه به حركت سريع پرواز اطلاق مىشود زيرا پرواز وحركت در يك حقيقت كه حركت مكاني است مشتركند ولى در قوّت وضعف اختلاف دارند . ولى زماني كه اشتراك در صفت باشد ، مانند اين كه بگوييد خورشيد را ديدم ومنظور انساني باشد كه چهرهء درخشانى دارد ، اشتراك در صفت تحقق مىپذيرد . زيرا انسان با خورشيد در حقيقت ذات مشترك نيست ودر صفت درخشيدن مشترك است مانند فرمايش علي ( ع ) در توصيف پيامبر ( ص ) كه فرموده : « خداوند پيامبر را از شجرهء أنبيا برگزيد » درخت ، با نبوت در حقيقت ذات مختلف است ولى در صفت انشعاب وثمره دهى مشتركند . قسم دوم - مستعار ومستعار له هر دو معقول باشند در اين قسم نيز مانند قسم أول ممكن است مستعار ومستعار له در صفتي مشترك بوده يكى از ديگرى أولى وكاملتر باشد در اين صورت ناقص را كامل فرض كرده وكامل را براي فرد ناقص استعاره مىآورند . مستعار له ومستعارى كه در صفتي مشتركند گاهى ذاتا متناقضند مانند استعاره آوردن معدوم براي موجود هنگامى كه موجود داراى فايدهاى نباشد در اين صورت موجود ومعدوم در فايده نداشتن مشتركند بنا بر اين لفظ معدوم را براي موجود استعاره مىآورند . همچنين است استعاره آوردن لفظ موجود براي معدوم به هنگامى كه معدوم داراى آثار جاويدانى باشد كه با موجود در بقاى اثر مشترك باشد . گاهى مستعار ومستعار له ظاهرا يا ذاتا متضادند مانند تشبيه كردن جاهل به مرده ، زيرا مرگ وزندگى جاهل در نداشتن فايده مشتركند همچنان كه مرده حيات ندارد نادان ادراك وعقل ندارد وبه لحاظ اين كه بر وجود مرده هيچ